![]() |
![]() |
|
| به آنان كه راز قشنگ دوستي و محبت و .... و زندگي را جز در ذات يگانه حق نمي يابند |
|
باز آمد بوی ماه مهربان بوی گریه های روز امتحان
بی مقدمه این بار میخوام از بر و فی ابداهه هر چی میخوام بگم رو بگم. چک نویس پاکنویس هم نداریم.
داره می آد داره می آد صدای کفش پاش میاد
تنها یک هفته فرصت باقی است تا تحویل پروژه ها بشتابید.
واااااای همه درسها تلنباره پروژه ها رو چیکار کنم ؟ این روزا بازار کپی دانشگاه داغ داغه. باید بری ته صف توی نوبت تازه اگه شانس بیاره و سر نوبتت کاغذ تموم نشه، جوهر کم نیاد، دستگاه خراب نشه، برق نره، ....... یک کپی از این جزوه برام میزنی؟ بدو جلسه آخره استاد رفت سر کلاس .بدووووو خدا خیر بده این کپی ما رو. از بچه های هم گروه خودمونه ولی گرایشش فرق میکنه. از ترم یک محلش نمیدادم ها ولی این ترم چند جلسه رفتم سر کلاسشون که برای استاد خودمون بود نشستم یخ خر دومون آب شد. هوامو داره. تازه کپی بیرون دانشگاه هم از بس رفتم و اومدم و ماشا الله مطلب برا استاد ها ارائه دادم که دیگه منو میشناسه. از بچه های الکترونیکه فکر کنم آخه لابه لای حرفهاش با اون یکی مسئول درباره مدار و آز مدار و این جور درسها حرف میزد. این روزها بس که از این ساختمون به اون ساختمون شوت شدم یا برای کارای دوستم رفتیم و اومدیم که دیگه همه کار کنان ما رو میشناسن و قیافه خیلی از بچه ها برامون آشنا شده . رفته بودم دفتر فرهنگ برای یک طرح که ارائه داده بودم ولی وقت نمیکنم دنبال کنم خب چیکار کنم درسهام یه خورده خیلی سنگینه کیه که درکم کنه
خلاصه که فردا باید برم پیش استاد راهنما و و رفع اشکال کنم ولی خودمون ها میخوام برم خودمو نشون بدم .تریپ شکلات بازی و پاچه خواری که منو بشناسه و آخر ترم سر تحویل پروزه ناشناس نمونم براش. وااای مردم از اکتیوی دوستم میگه خدایی خیلی باحالی . (راست میگه واقعا از خودم خوشم میاد. یک دانشجوی فعال و دوست داشتنی) رسما امروز که پنج شنبه بود روز آخر حساب شد و از این هفته رفع اشکاله. و بچه ها نمیان. من عاشق دانشگاهم هستم و واااای به روزی که تموم شه. از غصه میمیرم دوستم ترم آخرشه و از ترم دیگه نمیاد. یادش به خیر سر وسائلاش چقدر خندیدیم. ترم دیگه حوصله هیشکی رو ندارم .میشینم و توی آلاچیق به یاد گذشته ها ،ترمهای ۱و ۲ و ۳ که بهترین ترمهام بودن و قدر ندونستم افسوس میخورم و زمزمه می کنم
افسوس که گذشته دیگه بر نمی گرده پنج شنبه شب .ساعت فکر کنم حدود ۲/۴۴ باشه(۵/۱۰/۸۷)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم دی 1387ساعت 3:47 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
كليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به نويسنده وبلاگ مي باشد و هر گونه برداشت بدون اجازه نويسنده وبلاگ پيگرد قانوني دارد
|
|
RSS
|