![]() |
![]() |
|
| به آنان كه راز قشنگ دوستي و محبت و .... و زندگي را جز در ذات يگانه حق نمي يابند |
|
سلام سلام سلام یه سلام پاییزی رنگ تموم دلتنگیها
دلت گرفته میدونم چشمات ابریترین ترانه است صدات میلرزه و هق هق بغضت تو گلوت بی صدا جون میده سر تا پا گلایه ای . از زمین و زمان و ....... آخ آدمها ای آدمها جون میکنند ثانیه ها شب به شب خط میشی میشینی تو دل نوشته هایی که دیگه عمری ازشون گذشته و .......
دلت میگیره میدونم
نه. همدردت من نیستم که کودکی هاتو گریه میکنم و بزگیت رو به رخت میکشم . نه. همدردت من نیستم که گذشته گذشته هامو نگذشتم از لحظه لحظه ثانیه هایی که گذشتند. نه. همدردت من نیستم که مات خنده بی دلیل مترسکها شدم. نه . همدردت من نیستم که ........که.........که...........که چی؟
قلم در دستانم گریه میکند وقتی از اندوه نگاه یاس مینویسم همدرد نیستم که در پی درد این نا مردمان سر به بیابان درون باید گذاشت
آره . درد تو رو میفهمم وقتی آروم داد میزنی . منو ببخش که از پشت دیوار یواشکی نگات میکنم و به حرمت پاکی اشکات نوشته هامو قربونی میکنم. دختر کوچوکوی ناز قصه ها احساستو هدیه کن به شب و جاده ها که نرفتی و سالهاست که گم شده راهی . تو کجای این نوشته ها گم شدی؟ که هنوز پیدا نشدی.
گریه کن بذار نم نم بارون نگات خاموش کنه آتیشی رو که یخ کرده شعله میکشه و میسوزونه. بذار همدردت شم و همدردی کنم برای دردی که نمیدونم . سرت رو رو شونه هام بذار و دستاتو بذار توی دستام . میخوام گر بگیرم آروم بشی . تا باور کنی یک نفر هست که هستیشو بپای سادگیت بریزه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 3:13 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
كليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به نويسنده وبلاگ مي باشد و هر گونه برداشت بدون اجازه نويسنده وبلاگ پيگرد قانوني دارد
|
|
RSS
|