![]() |
![]() |
|
| به آنان كه راز قشنگ دوستي و محبت و .... و زندگي را جز در ذات يگانه حق نمي يابند |
|
سلام سلام. گوش کنین. صدای پا میاد. ۸ قدم دیگه مونده. بره دیگه تا ۱ سال بر نمی گرده ها. قدر این لحظه ها رو بدونین. دیگه کم کم باید آماده بشیم تا همه با هم توی یک لحظه ( یه وقت خواب نمونی ) هم صدا بگیم
سلام سلام سلام. شنیدین که میگن: تا ۳ نشه بازی نشه؟من هم ۳ بار سلام می کنم (تو بحرش نرو غرق می شی )
امروز دلمو به دریا زدم و شانس آوردم غرق نشد. هوا آفتابی آفتابیه. ولی زیر پاهام پراز ابرکوچولو که باهر نسیم بهم میگن ما هم هستیم . چی؟ .... نه .... هیچی توی دستام نیست. فقط یه ستاره چیدم. میگفتن مال منه. من هم آوردمش پیش خودم تنها نباشه. آخه هیشکی دوستش نداشت. حتی خورشید نگاهت . آی آی آی امان از دست مردم. نمیدونم دست کی بود خورد تو سرم؟ مگه چشم نداری خانم؟ خب اونورتر وایسا.نمی دونم چرا همه می خوان بچسبن به این میله جلویی اتوبوس. خب لاقل بذار من برم اون ته وایسم. ته اتوبوس که این همه جا هست ..... بیرون چه خبره؟ چقدر شلوغه. مترسکها چرا مزرعه ها رو بی خیال شدن و اومدن تو شهر ما؟ ...... چشام چندوقته سر درد دارن. فکر میکنم از ویروس جدیده .... آقا نگه دار .. ستاره پیاده شو بقیه راه ماشین رو نیست ...... اینجا چرا یهو تاریک شد؟ ستاره کجایی؟ .... حال چشام داره بهم می خوره. شاید از این ویروسه باشه نمیدونم. اسمشو گفتی چیه؟ .... بلندبگو نمی شنوم .... اه بلندتر. اینجا شلوغه چرا صدات بهم نمیرسه؟ کجایی تو؟ از کجا داری حرف میزنی؟ ..... بارون میاد چرا؟ چشام دودو میزنن .... این چیه تو دستام؟ انگاری از چشام افتادن. یه
ستاره؟ ولی این که مال من نیست .... اه چقدر بوق سرو صدا. یکی اون گوشی رو جواب بده زنگ میزنه. ببین کی پشت دره شاید پستچی باشه .... مترسکها چرا میخندن؟ مگه هوای بارونی هم خنده داره؟ .... بابام میگفت اگه بارون اومد وانمود کن انگار بارون نمیاد مثل دیگران. شتر دیدی ندیدی .... دستام سردشونه. دارم یخ میزنم . این بالا چقدر سرده. خورشید که داره میتابه .... بذارین برم پایین .... ولی میگن خاک سرده .... چرا اینها سردشون نیست؟ .... از این بالا چقدر بزرگ دیده میشن .... نه .... مامان بذار این گلدون رو بخرم .... ببین چقدر نازه .... سوار اتوبوس میشم. همه جا تاریکه. خسته ام . انگاری اون ته اتوبوس یه جای نشستن هست .... خانم بذار برم اون جا بشینم ..... آخیش تا برسیم یه چرت کوچولو بزنم .... چشمامو میبندم......همه جا روشن میشه . اینجا چقدر شلوغه. چقدر آدم این جاست . مگه چه خبره؟ .... چه هوای خوبی ......
سلام ببخشین من میتونم همیشه چشمامو ببندم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 12:55 توسط رويا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
كليه حقوق مادي و معنوي اين وبلاگ متعلق به نويسنده وبلاگ مي باشد و هر گونه برداشت بدون اجازه نويسنده وبلاگ پيگرد قانوني دارد
|
|
RSS
|